تبلیغات در اندیشکده روابط بین الملل           برای معرفی کالا و خدمات خود با ما تماس بگیرید ads@irtt.ir      

  • درس هايي از بحران اوستياي جنوبي

    نويسنده: محمد هادوي كارشناس ارشد روابط بين الملل
     روزنامه رسالت > 7/6/87 > صفحه 6 (رسالت ديپلماتيك)

    پس از فروپاشي شوروي سابق، آسياي ميانه و قفقاز به يكي از مناطق محوري به لحاظ انرژي درآمد. منابع غني گاز طبيعي در اين كشورها اهميت اين مناطق را مضاعف نمود. پروژه روي كار آمدن طالبان و سقوط آن در افغانستان يكي از طرح هاي آمريكا به منظور دستيابي به منابع گاز آسياي ميانه بود و بدين ترتيب عامل انرژي به يكي از فاكتورهاي جديد معادلات منطقه اي در آسياي ميانه تبديل شد.
    گسترش ناتو به شرق نگراني روسيه را فراهم نمود. پوتين و سران كاخ كرملين ورود ناتو به حياط خلوت سنتي خود را با ديده ترديد نگاه مي كرد. زماني كه ادوار شوارد نادزه در معرض انقلاب گل رز قرار گرفت پوتين خواب بود او فكر مي كرد مي تواند با استفاده از فاكتور “انرژي” اروپاي شرقي و قفقاز را تحت تاثير قرار دهد. او فكر نمي كرد كه ساكا شويلي جرات حمله به شهروندان “روسي خوانده” را داشته باشد. از طرف ديگر ساكا شويلي در محاسبات خود فكر نمي كرد كه او نيز مانند صدام حسين در سال 1990 فريب خنده هاي خانم سفير را در بغداد بخورد. ساكا شويلي فكر مي كرد كه ناتو و آمريكا در كنار گرجستان ايستاده اند و بدين ترتيب به منظور حل بحران اوستياي جنوبي بلافاصله به منظور سركوب و پاكسازي اوستياي جنوبي وارد فاز جديدي از نبردها شد. او فكر مي كرد مي تواند به يكباره اوستياي جنوبي را براي حمله آرام كند.
    پوتين و مدودف نه يك گام جلو و نه يك گام عقب بلكه همراه و متحد هم هستند و مكمل خوبي براي احياي گذشته روسيه هستند. او به مانند پتركبير و لنين سوداي احياي روسيه را در سر مي پروراند. بدون درنگ و با جسارت خاص روسي در اوستياي جنوبي وارد عمل شدند و اوستياي جنوبي را از سربازان گرجي خالي نمودند. پوتين و مدودف به اندازه كافي بهانه در دست دارند كه به مانند غربي ها و ناتو دخالت هاي خود را توجيه كنند آنان از يك طرف به دفاع حقوق شهروندان روسي كه داراي گذرنامه روسي هستند مي پردازند و از طرف ديگر حداقل مي توانند اقدامات خود را در چارچوب ملاحظات بشر دوستانه )intervention( به مانند ناتو در صربستان در دهه 1990 توجيه كنند.
    پوتين و مدودف درصدد احياي روسيه هستند و در اين راستا نيز افكار عمومي روسي ها را با خود دارند و در آن سوي ميدان ناتو و اتحاديه اروپا درصدد گسترش خود به شرق هستند و ايالات متحده نيز با سقوط طالبان و روي آمدن حامد كرزاي سعي دارد براي هميشه از احياي جنگ سرد ديگر جلوگيري كند. در اينجاست كه تضاد منافع و خواسته ها پيش مي آ يد. هگل مي گويد تز و آنتي تز اگر يكي شوند منجر به نتايج بهتري مي شوند و “سنتز” پيش مي آيد با اين تحليل مي توان گفت كه يكجانبه گرايي در هر جا باشد مورد قبول نيست و سنتزبحران تضاد منافع بين روسيه و ناتو را مي توان يك “جهان چند جانبه گرا” ناميد.
    قدرت هاي بزرگ پس از جنگ جهاني دوم در يالتا يك بار با پذيرش واقعيت جهان به تقسيم جهان پرداختند اما در جهان كنوني يالتاي ديگري بايد تشكيل داد كه يك جهان چند جانبه گرا را تضمين كند. روسيه در بحران اوستياي جنوبي نشان داد كه قابليت توانايي يك جهان چند جانبه گرا را دارد و خرس هاي قطبي سيبري از خواب غفلت بيدار شده اند و بيش از اين اجازه پيشروي ناتو و اتحاديه اروپا را نخواهد داد. در آن سوي ميدان نيز ساركوزي و خانم آنگلامركل پذيرفتند كه نمي خواهند اشتباه ناپلئون و هيتلر را تكرار نمايند و در سرماي سيبري گرفتار باشند. به همين جهت در بحران اوستياي جنوبي خيلي محتاطانه عمل نمودند.
بازدید امروز: 528
بازدید دیروز: 870
بازدید از ابتدا: 526350