-
مشارکت اجتماعی زنان در جوامع انسانی
زهرا باقری, کارشناس مطالعات زنان
مقدمه
اندیشکده روابط بین الملل _ تعدادي از موانع و مشكلات بر سر راه همهي انسانها بر اساس كشورهايي كه در آنها زندگي ميكنند، وجود دارد به طور مثال در كشورهاي جهان سوم مشكلاتي وجود دارد كه در كشورهاي به اصطلاح پيشرفه وجود ندارد و بالعكس، زيرا در اكثر كشورهاي پيشرفته يا به اصطلاح توسعهيافته، بحث بر سر بر طرف كردن نيازهاي روحي و معنوي است چراكه نيازهاي مادي را تا حد بسيار زيادي برطرف كردهاند، بر اين اساس، شرايط و موقعيتها، امكانات و خدمات مورد نياز متفاوت است در مقايسه با زمانيكه بخواهيم تازه مشكلات مادي را شناسايي كرده، به فكر راهحل آنها باشيم.
از سوي ديگر در داخل خود كشورهاي پيراموني نيز بر اساس آداب، رسوم، فرهنگ، نيازهاي اقتصادي و اجتماعي متفاوت و موانع و مشكلات عديده و متنوع خواهند بود و نميتوان قانون كلي و حكم اساسي براي همه كشورها صادر كر، با اين وجود شايد بتوان اينگونه گفت كه بعضي عوامل و موانع در همهي كشورها جزء ضروريات و اصول مشترك محسوب ميشوند.
به طور مثال، نياز به شركت زنان در امور اقتصادي موضوع مشترك تمام كشورهاي در حال توسعه است. در اين ميان، بعضي عوامل و موانع ميان زن و مرد مشترك است، مانند آموزش كه در امر توسعه بسيار مهم و اثرگذار است.
در اين مقاله قصد بررسي موانع و مشكلات مشاركت زنان در امر توسعه در ميان ملل را داريم.
1. موانع مشاركت در توسعهي اقتصادي
1/1: توسعه اقتصادي
" توسعهي اقتصادي از مفاهيمي است كه اغلب با مفهوم رشد اقتصادي يكي شمرده ميشود، درحاليكه رشد متضمن شاخصهاي كمي اقتصاد است اما توسعه اقتصادي متضمن فرايندهاي پيچيدهتري است، بهگونهاي كه اين مفهوم به مفاهيمي چون تغيير و تحولات اقتصادي نزديكتر است تا مفهوم رشد اقتصادي... توسعه اقتصادي فرايندي است كه در طي آن شالودههاي اقتصادي و اجتماعي جامعه دگرگون ميشود، بهطوريكه حاصل چنين دگرگوني و تحولي در درجه اول كاهش نابرابريهاي اقتصادي و تغييراتي در زمينههاي توليد، توزيع و الگوهاي مصرف جامعه خواهد بود." (ازكيا: 18)
در تعريف ديگري، اهداف توسعهي اقتصادي در دو محور اصلي ايجاد اشتغال و توليد ثروت متمركز شدهاست. (سايت سازمان همياري فارغالتحصيلان جهاد دانشگاهي)
و بر اين اساس، اشتغال يكي از اركان اساسي و كليدي در توسعه اقتصادي محسوب ميشود.
2/1. تاريخچهي مشاركت زنان در اقتصاد
زماني كه به وضعيت فعلي يك پديده مينگريم، شايد به نكاتي دست يابيم كه بسيار مهم و اساسي جلوه كنند، اما اين نگاه زماني به طور عميق و دقيق خواهد بود كه ما به گذشته و سير تحول آن پديده نيز نظر داشته باشيم. شرايط گذشته را با وضعيت فعلي مقايسه كرده به صدور حكم بپردازيم. در زمينهي اقتصادي نيز بايد اين نگرش را داشته باشيم تا بتوانيم تحليل درستي از موقعيت انجام دهيم.
با مروري بر تاريخچهي شركت زنان در فعاليتهاي اقتصادي به اين نكته پي ميبريم كه زنان تا پيش از انقلاب صنعتي دوشادوش مردان در اين امر مشاركت داشتند و اساسا كاري خارج از منزل وجود نداشت،بعضي كارها مخصوص مردان و برخي از كارها مخصوص زنان بود، اما درآمد مستقلي اين ميان معني نداشت.
با اين وجود از انقلاب صنعتي به بعد، به خاطر وجود كارخانهها مردان مجبور شدند به آنجا بروند، با محدوديت جذب نيرو، ديدگاه منفياي نسبت به زناني كه تا پيش از اين همراه مردان كار ميكردند، ايجاد شد به اين مضمون كه اين زنان حق كار كردن و فرصتهاي شغلي مردان را تهديد ميكنند. با اين نگرش بود كه مردان اساسا خارج از خانه رفتند و زنان شدند خانهدار و كم كم جنس اول و دوم به معني حقيقي نمود پيدا كرد.
با اين حال زنان طبقهي كارگر كه به علت كمبود منابع مالي همسرانشان مجبور به كار بودند همچنان در محل كار خود ماندند، اما با شرايطي بسيار سخت و با آن ديد منفي! ولي با اين شرط كه (دختران) به محض ازدواج از كار خارج شوند، اين اصل پذيرفته شدهي تمام زنان آن دوران بود.
ولي اين خانهداري بسيار بد براي زنان تمام شد، چراكه زنان ديگر نميتوانستند در فعاليتهاي اجتماعي نيز
شركت كنند، زنجيرهاي پيوسته كه فعاليتهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي را به هم پيوند ميداد، ديگر حق
دخالت در ديگر امور را نيز از زنان سلب كردهبود.
با اين شرايط، فشار كاري بر زنان كارگر هر روز بيشتر از روز قبل ميشد، از سوي ديگر زنان روشنفكر نيز خواهان شركت در فعاليتهاي اجتماعي و اقتصادي بودند(همچون گذشته)، از اين رو كمكم موجهاي مخالف و زمزمههاي آرامي از مخالفت به گوش ميرسيد. اين اعتراضات كه اولين بار به صورت علني در هشت مارس سال 1857 توسط زنان کارگر کارگاههای پارچهبافی و لباس دوزی در نیویورک آمریکا و با خواستههاي بسيار ابتدايي از جمله افزایش دستمزد، کاهش ساعات کار و بهبود شرایط بسیار نامناسب کار، صورت گرفت با حمله پليس و كتك زدن زنان به هم خورد. اما نقطهي عطفي در اين اعتراضات بود، تا اينكه در قرن بيستم، فشارها بر زنان كمتر شد و كم كم زنان توانستند تا حدود زيادي، وارد عرصه كار شوند. (پاملا ابوت و کلر والاس: 1387)
3/1. موانع مشاركت زنان در توسعه اقتصادي
از جمله موانع اقتصادي كه باعث كاهش سهم زنان در مشاركت اقتصادي ميشود عبارتند از:
1. "بالا بودن هزينه نيروي كار زنان براي كارفرمايان": زنان به علت نقش مادري و اينكه در نقش همسري، وظيفهي مديريت خانه و امور عاطفي افراد خانواده را بر عهده دارند، كمتر از مردان ميتوانند بر تعهدات كاري خود پايبند بمانند. و اين باعث ميشود تا كارفرما نتواند بر روي همكاري دائم اين زن برنامهريزي كند، البته اين از سوي ديگر باعث شده است كه دستمزد زنان از مردان هم سطح خود پايينتر باشد، هرچند كه كار هر دو در يك سطح باشد و يا حتي كار زن بهتر از كار مرد باشد.
2. "كم تنوعي فرصتهاي شغلي":
در جوامع در حال توسعه بيشتر كارهاي ساده و به اصطلاح دم دستي را به زنان پيشنهاد ميدهند، و به دو دليل، يكي اينكه زنان دستمزد پاييني دارد و مردان حاضر به قبول اين كار با چنين دستمزدي نيستند، شان اجتماعي كار از نظر افراد جامعه پايين است.
3. "صاحب سرمايه نبودن زنان":
بيشتر زنان در جوامع نيازمند مردان هستند(خواه پدر، خواه همسر) و اين باعث ميشود نتوانند در امور اقتصادي خوب جلوه كنند، چراكه كارآفريني و ايجاد اشتغال نيازمند سرمايه و هزينه است كه اكثر زنان از آن محرومند.(سايت كانون فرهنگي اجتماعي زنان قزوين)
4. عدم تخصصهاي خاص در زنان:
با توجه به عدم حمايت از زنان در بيشتر كشورها و با حاكم بودن ديد مردسالاري كه همچنان وجود دارد(همانطور كه بيان شد) زنان نميتوانند به مشاغل خوب دست پيدا كنند، اين در كنار عدم تجربه در اين زمينه، عاملي ميشود كه اگر روزي بسترسازي شد تا زنان هم دوشادوش مردان كار كنند، به جهت عدم تجربه عملا از مردان عقب بمانند.
۲- موانع اجتماعي مشاركت زنان
1/2. تعريف توسعه اجتماعي و شاخصهاي آن
"توسعه اجتماعي از مفاهيمي است كه با چگونگي و شيوهي زندگي افراد يك جامعه پيوندي تنگاتنگ دارد و در ابعاد عيني بيشتر ناظر بر بالا بردن سطح زندگي عمومي از طريق ايجاد شرايط مطلوب و بهينه در زمينههاي فقرزدايي، تغذيه، بهداشت، مسكن، اشتغال، آموزش و چگونگي گذران اوقات فراغت ميباشد. بر اين مبناست كه گفته شده: «منظور از توسعه اجتماعي اشكال متفاوت كنش متقابلي است كه در يك جامعهي خاص همراه با توسعهي تمدن رخ ميدهد. توسعهي اجتماعي و توسعهي فرهنگي جنبههاي مكمل و پيوستهي يك پديدهاند و هر دو نوع الزاما به ايجاد وجوه تمايز فزايندهي جامعه منجر ميشود.» پس توسعه اجتماعي در پي ايجاد بهبود در وضعيت اجتماعي افراد يك جامعه است كه براي تحقق چنين بهبودي در پي تغيير در الگوهاي دست و پاگير و زايد رفتاري، شناختن و روي آوردن به يك نگرش، آرمان و اعتقاد مطلوب تري است كه بتواند پاسخگوي مشكلات اجتماعي باشد. ملاحظه ميشود كه توسعه اجتماعي در قياس با مفاهيمي مانند توسعه اقتصادي و رشد اقتصادي حوزهي وسيعتري را در بر ميگيرد."(ازكيا: 19)
در مجموع ميتوان چند شاخص مهم را براي ارزيابي توسعه اجتماعي نام برد:
1- "عدالت اجتماعي
2- وحدت و انسجام اجتماعي
3- كيفيت زندگي
4- كيفيت افراد و ظرفيتهاي انساني" (سايت بنياد انديشه اسلامي)
با توجه به گسترده بودن اين شاخصها نميتوان در يك مقاله يا گزارش چندصفحهاي به تمام موانع موجود در آنها پرداخت.
به طور مثال در تعريف عدالت اجتماعي سهم دولت، سرمايهداران در بخشهاي خصوصي و مردان به عنوان رقيب يا همكار زنان، بايد مشخص شود، تاريخچهي سرگذشت فعاليتهاي زنان معلوم شود و در مقايسهي اين سير و تحول، تنگناها و راهكارها معين شود از آنمهمتر شاخص وحدت و انسجام اجتماعي است كه كمي و عيني نمودن آمار و اطلاعات بسيار سخت و اساساً شيوه جمعآوري اطلاعات و آمار در كشورهاي در حال توسعه(كه بيشتر موضوع بحث ما است) به گونهاي است كه كمتر به اين گونه متغيرها توجه ميشود، "از اين رو به ذكر شاخصهايي در ذيل متغيرهاي آموزش و بهداشت"(همان) پرداخته ميشود. (شاخص اشتغال زنان در ذيل توسعه اقتصادي مورد بررسي قرار گرفت.)
2/2. موانع و مشكلات مشاركت زنان در آموزش و بهداشت
بحث بسيار مهمي كه در اين مورد وجود دارد اين است كه ما بايد دو ديد در اين قسمت داشته باشيم، يكي اينكه زنان به عنوان اعضاي جامعه به چه ميزان از آموزش و بهداشت برخوردار و بهرهمندهستند و ديگري اينكه به چه ميزان در اجرا و اشاعهي آن موثر هستند و چه مشكلاتي وجود دارد كه مشاركت آنها را در سطح پايينتري نسبت به مردان قرار ميدهد.
1/2/2. آموزش:
آموزش، يكي از زمينههاي زير بنايي تقويت و آگاهي فرد است كه افقهاي جديدي را فرا روي او مي گشايد و يكي از ابعاد مهم آموزش اين است كه دامنه فرصتها و دامنه وسيعتري از انتخاب و اختيار را فراروي انسانها قرار ميدهد و بطور كلي آنان را نسبت به انديشههاي نو پذيراتر ساخته، آنان را در انتخاب توانا ميسازد. اما متاسفانه در اكثر كشورهاي در حال توسعه سهم زنان از آموزش بسيار پايينتر از مردان است. از سوي ديگر در بين شاخص آموزش خودنمايي ميكند يكي بيسوادي و ديگري تحصيل در آموزش عالي است، بدين ترتيب كه به نظر ميرسد در اين شاخص تعداد بيسوادان زن نسبت به كل بيسوادان و نيز زنان داراي تحصيلات دانشگاهي، نسبت به مردان مورد نظر باشد و نميتوان از وجود رابطهي معنيدار ميان شركت در فعاليتهاي اقتصادي با سطح سواد سخن به ميان نياورد. افرادي شانس دسترسي به مشاغل بالا را پيدا ميكنند كه داراي تحصيلات بالاتري نسبت به بقيه برخوردار باشند! اما در اين بين سهم زنان مشخص است، زني كه خانهدار است و هيچ احساس نيازي نسبت به يادگرفتن سواد نميكند، چگونه ميتواند در روند تحول و توسعه گروه موفق باشد؟ از سوي ديگر جامعه نيز اين احساس نياز را نيافته است كه با تحصيلات زنان مي توانند همچون مردان، براي جامعه مفيد واقع شوند. و سرمايهگذاريهاي كلاني در جهت تشويق و بسترسازي آموزش زنان صورت نميدهند.
از سوي ديگر زنان نميتوانند همچون مردان، زماني كه تصميم به انجام كاري گرفتند آن را انجام دهند، زيرا وابستگيهاي عاطفي و تحميلهاي جامعه مبني بر وفاداري بيش از حد به چارچوب خانه! باعث ميشود آنها كمتر در امر اشاعهي فرهنگ آموزش شركت كنند.
2/2/2: بهداشت
" بهبود وضعيت سلامتي يكي از معيارهاي مهم توسعه اجتماعي است و گسترش تسهيلات بهداشتي به ويژه مراقبتهاي بهداشتي اوليه زمينه ساز رشد قابل ملاحظه اميد به زندگي ميگردد. به لحاظ بهداشتي زنان آسيب پذيرتر از مردان هستند و لذا بر اساس تعهدات بينالمللي افزايش دسترسي زنان به اطلاعات مراقبتها و خدمات بهداشتي و درماني با كيفيت مناسب و متناسب با توانايي مالي آنها در طول عمرشان همواره مورد تاكيد قرار گرفته است بعلاوه تقويت مراقبت پيشگيرانه بهداشتي، حمايت از ابتكارهاي مربوط به آگاهي جنسيتي و تهيه و توزيع آماري تفكيك شده بر حسب جنسيت از ديگر وظايف و تعهدات دولتها بر اساس اسناد بينالمللي ميباشد." (سايت بنياد انديشه اسلامي)
بسيار مشخص و واضح است كه زنان بيش از مردان از كمبود بهداشت در عذاب هستند و به واسطهي عدم دسترسي به منابع اقتصادي و اجتماعياي كه مردان در اختيار دارند، كمتر در مورد اين مسائل آگاهي پيدا كرده و بهداشت خود را رعايت ميكنند، نظام سلسلهواري كه بين مراقبت از خود، اشتغال، شركت در فعاليتهاي اجتماعي و ... وجود دارد در اينجا نيز به چشم ميخورد. و زماني كه بحث بهداشت اينگونه براي زنان رقم خورده است، چگونه ميتوانند مشاركت گستردهاي در اشاعهو توسعه بهداشت داشته باشند؟!.
نتيجهگيري:
در تعريف توسعه اقتصادي تفاوت آن با رشد مشخص شد و دو شاخص اصلي آن به نامهاي اشتغال و توليد ثروت مورد بررسي قرار گرفت، اينكه چرا و از چه زماني زنان از فرايند مشاركت اقتصادي بازماندند و در توسعه اجتماعي كه بسيار بحث گسترده و دامنهداري است تنها به دو بخش آموزش و بهداشت پرداخته شد. اينكه زنان اصولا در اين دو بخش دچار محروميت شده و مشاركت چنداني در ارائه آنها ندارند. و در پايان مبنا بر اين قرار گرفت كه رابطهي به اصطلاح دوري ميان اقتصاد و به طور خاص اشتغال، آموزش و بهداشت وجود دارد، بدين معني كه هر كس داراي شغل با درآمد بالا و يا تنها داراي درآمد بالا باشد هم از آموزش و هم از بهداشت بهتري نسبت به كسي كه شغل يا درآمد بالا ندارد، برخوردار است.
منابع:
1. ازكيا، مصطفي. جامعهشناسي توسعه، چاپ چهارم، تهران: نشر كلمه، 1381.
2. پاملا ابوت و کلر والاس، جامعهشناسي زنان، ترجمه منیژه نجم عراقی، تهران: نشر ني، 1387.
3. سايت بنياد انديشه اسلامي: resaneh.com
4. سايت سازمان همياري فارغالتحصيلان جهاد دانشگاهي: jobportal.ir
5. سايت كانون فرهنگي اجتماعي زنان قزوين: qwcs.ir
- پنجشنبه، ۹ مهر ۱۳۸۸
- اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ]
- تعداد بازدید : 1098
- نسخه مناسب چاپ
- ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران
دیگر عناوین :