تبلیغات در اندیشکده روابط بین الملل           برای معرفی کالا و خدمات خود با ما تماس بگیرید ads@irtt.ir      

  • انقلاب ايران و بحران سازي هاي آمريكا

    علي محمدي ايروانلو

    منبع: سایت خبری تحلیلی فردا  

    جهان غرب به رهبري آمريكا جمهوري اسلامي ايران را از بدو پيروزي انقلاب شكوهمند خود در بهمن ماه 1357، به چالش كشيده است كه در اين خصوص فشارهاي سياسي اخير غرب و آمريكا به بهانه مسائل هسته اي ،ادامه همين چالش هاي مستمر بوده است بر اين اساس نگارنده معتقد است انقلاب بزرگ ايران و نظام سياسي آن درتقابل با منافع هژمونيك جويانه غرب بوده و بحران سازي هاي به عمل آمده امري طبيعي تصور مي شود .در اين راستا تلاش شده ريشه هاي تقابل غرب با انقلاب ايران مورد بررسي قرار گيرد . پر واضح است مفهوم انقلاب پديده اي است كه با تغيير در زير ساخت هاي فرهنگي ، اجتماعي ، سياسي و … نظامي نو براي اداره جامعه مي آفريند كه خود سر منشاء رويكردهاي جديد مي شود. بطوريكه هر تغييري در نظام سياسي ،كه حوزه هاي فرهنگي ، اجتماعي و … متأثر از آن هستند انقلاب (به معناي مورد قبول عرف و صاحب نظران) شناخته نمي شود در اين خصوص پديده اي انقلاب ناميده مي شود كه لوازمات سخت افزاري (رهبري، ايدئولوژي ، مردم) و نرم افزاري ( تغييرو تحول ، شدت و سرعت، خشم) را توأماً در كنار يكديگر داشته باشد و براين اساس انقلاب شكوهند اسلامي ايران با دارا بودن تمامي ابزارها و خصوصيات لازم در خود از انقلاب هاي مهم قرن بيستم تلقي گرديده است اما يكي از بحث هاي مهمي كه در مورد انقلاب مورد چالش قرار گرفته موضوع تأثيرات و ثمرات اين پديدة تحول زاي اجتماعي در بيرون از مرزهاي جغرا فيايي محل وقوع خود بوده است كه از آن تحت عنوان «بازتاب» تعبير گرديده است. در واقع هر ا نقلابي مشمول مفهوم بازتاب نبوده و تنها ا نقلاب هايي تأثيرات فرا مرزي داشته اند كه شرايط چهارگانه 1) بزرگ بودن 2) تأكيد صاحب نظران و محققين بر بازتاب داربودن 3) تأكيد رهبران انقلاب براي صدور ايدئولوژي انقلاب به عنوان يك رسالت 4) ايدئولوژي فراملي و پذ يرش آن در در فراسوي مرزها رادر كالبد خود داشته اند و در اين راستا انقلاب ايران باداشتن شرايط چهارگانه فوق خود منشأ نتايج و تأثيرات گسترده اي در فرامرزهاي خود بوده است كه مورد بررسي قرار مي گيرد

    انقلاب اسلامي ايران، تقابل و تداخل آن با نظام بين‌الملل

    نظام اسلامي كه بعد از انقلاب اسلامي ايران، محور اصلي تمامي سياست‌ها و عملكرد‌ها در حوزه‌هاي مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي و . . . درون مرزي و برون مرزي كشور گرديد از دو ديدگاه مختلف نظري و عملي با نظام بين‌الملل تقابل داشته است بطوري كه به لحاظ چهارچوب‌ هاي نظري، نظام جمهوري اسلامي ايران مبتني بر ايدئولوژي ديانت اسلام و به ويژه مذهب شيعه بوده و لذا دين باور و ارزش محور است و با نظام بين‌الملل كه مشروعيت خود را از دين و اخلاق ديني كسب نمي كرد، از درون در تضاد و تقابل بوده است. بر همين اساس است كه حاميان نظام بين‌الملل نظام سياسي جمهوري اسلامي ايران را درست نقطة مقابل نظام جهاني شناسايي كرده‌اند و تمدن اسلام را دشمن تمدن غرب و حقوق اسلام را مخالف حقوق بين‌الملل عمومي و حقوق بشر اسلامي را ناقض حقوق بشر جهاني مي‌دانند.

    1) ديدگاه نظري يا اخلاقي و ارزشي (دين اسلام و مذهب تشيع): با توجه به اينكه ديانت اسلام براي تمامي جنبه‌هاي زندگي فردي و اجتماعي انسان، از جمله روابط بين‌الملل و بين‌الاديان احكامي دارد، از ديدگاه نظري بحث تقابل نظام جمهوري اسلامي ايران با نظام بين‌الملل را بايد براساس فقه اسلامي و شيعي مطالعه كرد.

    الف ـ هدف ديانت اسلام به منزله ديني جهاني و جهان شمول، در نهايت برپايي جامعه بزرگ اسلامي با عنوان (امت اسلام) است كه «ان هذه امتكم امه واحده و انا ربكم فاعبدون»1 بر اين اساس از يك سو پيامبر اسلام (ص) به مثابه آخرين پيامبر، در نظر هر ايراني اسلام باور و بنا به مضمون (ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون) آخرين و كاملترين دين و برنامه الهي را براي تمام افراد بشر در همه زمان‌ها و مكان‌ها عرضه كرده است و از سوي ديگر در نظر هر ايراني شيعي مذهب، امام زمان (عج) منجي و مصلح موعود براي يكپارچه كردن كل ا نسان‌ها و برقراري صلح جهاني در زير لواي اسلام است بنابراين از ديدگاه ديني و مذهبي سياست فرامرزي حكومت اسلامي ايران، بنا به ضرورت داراي اين آرمان نهايي است كه در كوتاه مدت تمام اديان جهان اسلام و در دراز مدت تمام جهان (اعم از مسلمانان و غير مسلمانان) را زير لواي اسلام آورد.

    ب ـ در اسلام مبارزه با ظلم به محدودة جغرافيايي يا سياسي خاصي منحصر نيست و لذا استبداد داخلي و استعمار خارجي هر دو را شامل مي‌شود از اين نظر دست كم از جهت نظري مبارزه با دولت‌هاي ستمگر و ظالم در سطح جهاني در دستور كار با نظام اسلامي ايران قرار دارد.

    ج ـ استقلال داخلي حكومت اسلامي، مستلزم بريدن رشته‌هاي وابستگي به خارج و جدايي از سلطه گران برون مرزي است. بنا بر قاعده اعتلا (حديث اعتلا كه از پيامبر اكرم روايت شده است) (الاسلام يعلوا و لا يعلي عليه) مسلمانان هيچگاه نمي‌توانند زمام كار خود را در اختيار كافران قرار دهند. همچنين به حكم قاعده نفي سبيل و به حكم (ولن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا) (آيه 141 سوره نساء) نحوه توزيع قدرت نظام بين‌الملل اسلامي به گونه‌اي بايد باشد كه همه راه‌هاي تسلط كافران را بر مسلمانان ببندد. 2

    د ـ نظام حقوقي اسلام (نظام شرع) شامل قواعد و قوانين بسيار فراگيري است كه بر همه مسائل فردي، خانوادگي ، مدني، سياسي، اجتماعي، بين‌الملل و . . . حاكم است. اين قواعد، به جهاتي با قواعد حاكم بر نظام عرفي بين‌المللي اصطكاك داشته و دارد مثلا (حقوق بشر جهاني) با (حقوق بشر اسلامي) متفاوت است دليل عمده اين اختلاف هم به «تعبير ماكس وبر» اين است كه نظام اسلامي عقلا نيتي معطوف به ارزش‌هاي خاص اسلامي است. در حالي كه نظام بين اللملل موجود، مثل هر نظام حقوقي لاييك، عقلانيتش معطوف به اهداف مشخص مادي و ظاهري است.

    هـ - بررسي برداشت طرفداران و رهبران انقلاب اسلامي از سياست برون مرزي و تعامل با نظام بين الملل در قبل و بعد از انقلاب (در اوايل انقلاب)، بر اساس آرمان هاي استكبار ستيزانه جهان سومي و سنت هاي دير پاي شرقي و اسلامي بوده است و به همين علت نه تنها خود را ملتي به پا خواسته و آماده ستيز با نظام موجود بين الملل مي دانستند، بلكه در سايه اصول اسلامي، به انهدام نظام استكباري موجود متعهد بودند و با عنايت به قواعد فقه سنتي، جهان را به دار السلام و دارالكفر تقسيم مي نمودند و آرمان خواهانه اميدوار بودند به زودي روزي فرا خوا هد رسيد كه انقلاب اسلامي ايران به سرتاسر جهان اسلام و همه ملل مستضعف عالم صادر و منتقل شود و مسلمانان به صورت امتي واحد در برابر كفر و استكبار به مبارزه خواهند پرداخت هر چند بعداً مشكلات مختلفي از جمله جنگ تحميلي و... نشان داد كه در اوضاع و احوال سياسي جهان كنوني به اين آساني عوض كردن نظم سياسي بين الملل امكان پذير نيست.

    2- ديدگاه عملي ( واقعيت هاي موجود در نظم سياسي بين المللي )

    نظام بين الملل از جنگ جهاني دوم به اين سو ، مشروعيت خود را از حقوق بين الملل ، افكار عمومي جهان و انعكاس آن ها در سازمان هاي بين المللي نظير سازمان ملل متحد گرفته و مي گيرد . اما در حقيقت اين نظام نه تنها در عصر تقسيم جهان به بلوك غرب و شرق ( زمان وقوع انقلاب اسلامي ايران ) ، بلكه در نظم نوين جهان همچنان محصول تمدن و فرهنگ غرب مسيحي به ويژه اروپاي غربي است و كشورهاي جهان سوم به رغم جنبش كشورهاي غير متعهد در شكل گيري آن چندان دخالتي نداشته اند . نظم بين الملل در طول يك قرن گذشته دولت محور بوده است يعني دولت هاي محلي مستقل با داشتن حق حاكميت ملي هر كدام پي گير منافع ملي خود هستند و با بهره گيري از ابزارهاي ملي در مقام تأمين امنيت ملي خويش اند ولي در مقابل نظام اسلامي ناظر به دين است نه مليت بطوريكه در اين راستا از نظر امام (ره) رهبر فقيد انقلاب اسلامي ، ‏اسلام به عنوان هدف نهايي تلقي مي گردد نه ايران ،چنانچه بازرگان مي گويد براي بنده خدمت و هدف و تعهد به ايران بود از طريق اسلام ولي براي امام هدف و برنامه انقلاب خدمت به اسلام بود از طريق ايران 3 . نظام حقوقي اسلامي ( مجموعه مذاهب مختلف فقه اسلامي ) به طور عام ونظام ولايت فقيه ( مندرج در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ) بطور خاص ، با توجه به خاستگاه نظري آن كه بر تقسيم مردم جهان بر اساس دين ( و نه مليت ) مبتني است ، با نظام بين الملل در تعارض بوده و هست و به علاوه فقه شيعه ، در ذهن و زبان و علم و عمل ، هيچ احساس همسويي و هماهنگي با نظام بين الملل ندا شته است لذا همينطور كه نظام بين الملل در برخورد با نظام سياسي جديد مبتني بر نظام ولايت فقيه در ايران از نظر معنوي و محتوي دچار حيرت و شگفتي شد ،جمهوري اسلامي ايران با تكيه مستقيم بر فرهنگ اسلامي و آرمان اتحاد ملت ها و كشورهاي اسلامي به مثابه « امت واحد » در مقام چالش با نظام بين الملل قرار گرفته است هر چند با گذشت زمان جمهوري اسلامي ايران خواه نا خواه به وجود واقعيت هاي عيني نظم سياسي بين الملل پي برده و سعي در سازگاري با آن نمود ه و بايد به آن ادامه دهد.

    بدين ترتيب مشخص مي گردد كه انقلاب اسلامي ايران از دو بعد نظري و عملي با سا ختار دو قطبي نظام بين الملل سازگاري نداشته و در نتيجه نتوانست در نظام بين الملل حل شود و در عوض بدليل تداخل و تضادهايي كه با اين نظام جهاني داشت موجبات نتايجي را گرديد كه تحت عنوان بازتاب انقلاب اسلامي به صورت موردي و با لحاظ شرايط زماني آنها را مورد بررسي قرار مي دهيم:

    بازتاب انقلاب اسلامي بر نظام بين الملل :

    1- خارج شدن از نظام حاكم بر نظام بين الملل و تأكيد بر اصل نه شرقي و نه غربي :

    جمهوري اسلامي ايران عملا نظام حاكم بر جهان بين الملل را به چالش كشيده است بطوريكه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي عملا نظام دو قطبي آن زمان را نفي نموده و با اعلام اصل جديدي« نه شرقي نه غربي » كه تا آن زمان در روابط بين الملل تجربه نشده بود نظام موجود بين الملل را به چالش كشاند بطوريكه رهبر فقيد انقلاب با تأكيد بر اين اصل جديد اعلام شده اجراي آن را در تمامي زمينه هاي داخلي و خارجي مورد تأكيد قرار داد «سياست نه شرقي نه غربي را در تمام زمينه هاي داخلي و در روابط خارجي حفظ كنيد » 4 در واقع اين اصل كه محور اصلي سياست خارجي نظام جمهوري اسلامي اعلام گرديد از اثرات و بازتاب هاي مهم انقلاب بود كه نظام بين الملل را به چالش اساسي كشيده است چرا كه:

    الف- بعد از جنگ جهاني دوم اصل تعادل قوا كه ريشه در سالهاي مديد گذشته داشته بعنوان محور اصلي نظام بين الملل قرار گرفته و بر طبق اين اصل تعادل قوا محدود به موازنه قدرت حول محور دو ابر قدرت شرق و غرب گرديد و براي ساير كشورها و قدرت هاي كوچكتر راهي جز الحاق وتحت حمايت قرار گرفتن يك از دو ابر قدرت نماند

    ب- بعد از فرو پاشي شوروي، آمريكا و جهان غرب با تعريف نظم نوين جهاني تلاش نموده اند ايدئولوژي ليبرال دموكراسي را جهان گستركرده و آن را پارادايم حاكم بر نظام بين الملل نمايند .ولي اصل نه شرقي و نه غربي ارائه شده توسط انقلاب اسلامي ايران با توجه به مفاهيم فقهي و ايدئولوژيكي آن در قبال اصول حاكم بر نظام بين الملل ، پديده هاي نو و كاملاً متفاوت از همه اصول ذكر شده، بوده است زيرا كه :

    الف – اصل مذ بور نه تنها تز تعادل قوا را براي حفظ صلح جهاني مطرود و مردود مي داند بلكه آن را اصلي ظالمانه و تنها براي حفظ منافع قدرت هاي بزرگ و استعمار گر مي داند و تاريخ هم نشان داده است كه اين تز نتوانسته است حتي صلح جهاني مطلوب آنها را حفظ نمايد .

    ب- جمهوري اسلامي اصل قطبي شدن جهان و حفظ تعادل بين ابرقدرتها را كلاً مردود دانسته و از ديدگاه خود به ابر قدرت ها و در راس آن به آمريكا به عنوان مجموعه واحدي از استكبار جهاني كه حقوق ملل محروم و مستضعف حتي ملت هاي خودشان را پايمال مي كنند نگاه مي كند

    ج- جمهوري اسلامي نه تنها وابستگي به هيچيك از ابرقدرت ها را منطقي و اصولي نمي داند و نه تنها از سياست عدم تعهد در اين محدوده پيروي مي كند بلكه براي از بين بردن نظام موجود حاكم بر روابط بين الملل تلاش و مبارزه مي كند . 5

    به اين ترتيب انقلاب اسلامي ايران بر اساس اصل نه شرقي ، نه غربي داراي ويژگي هاي خاص خود بوده و با اتخاذ تهاجمي فعال و پويا بر عليه استكبار جهاني از هر نوع، مبارزه مي كند و اعتقاد به حكومت واحد جهاني تحت لواي اسلام دارد و تز تعادل قوا در حفظ صلح و بر قراري عدالت جهاني را مردود شمرده است.

    2 – انقلاب اسلامی ايران ايدئولوژی اسلامی انقلابی را به تمام مسلمانان به شکل نظری و عملی ارائه نموده است :

    اين امر باعث شده در بسياری از کشورهای مسلمانان که قبلاً حرکت هاي آزادی خواهانه بيشتر بر اساس ايدئولوژی مارکسيسم انجام می گرفت بسياری از جنبش ها و نهضت ها ،اسلام انقلابی و عدالت محور را الگوی ايدئولوژيک خود برای مبارزه بر عليه استکبار جهانی و حکومت های ديکتاتوری نمايند که نمونه آن جنبش حزب الله لبنان است که خود متاثر از ايدئولوژی اسلامی معرفی شده از ايران بوده که شايد مهمترين شکست را نصيب صهيونيست ها نموده است به عبارت ديگر انقلاب اسلامی خيزش اسلامی جديدی ايجاد کرد که با آن جنبش های اسلامی اوج می گيرد همانی که غرب از آن به نام بنياد گرايی اسلامی عنوان می کند (اسلامی سياسی) و به تبع آن گروههای ذی نفوذ تائيد کننده ای بر روابط بين المللی وارد شده وبر آن تائيد گذاشته است .

    3-تعريف جديدي از حقوق بشر و تقابل با نظام بين الملل :

    امريكا و اروپا مكرر ايران را به نقض حقوق بشر متهم كرده اند و دفاع ايران دقيقاً بر اين اساس بوده است كه نظام حقوقي اسلام , با نظام حقوق بشر جهاني متفاوت است و آنچه غرب , نقض حقوق بشر مي داند همانا عدل اسلامي است. اختلاف اساسي در اين جا ناشي از آن است كه در نظام حقوق بشر جهاني انسانها صرف نظر از جنسيت ( زن ومرد ) و فارق از تعلقات ديني و مذهبي ( بلكه صرف نظر از اعتقاد يا عدم اعتقاد به يك دين ) همه مساوي تلقي مي شود . بر عكس در نظام شريعت اسلامي انسانها براساس نوع جنسيت و دين خود داراي حقوق مختلفند . به اين تفصيل كه :

    1- مسلمانان به مثابه اتباع ذاتي جمهوري اسلامي شهروندان كامل العيارند .

    2- اهل كتاب ( اديان رسمي كشور يعني يهود , مسيحي و زرتشتي ) داراي حقوق اهل ذمه اند

    3- بي دينان , يا متدينين به اديان غير رسمي نمي توانند مشمول تابعيت ذاتي يا قراردادي حكومت اسلامي باشند . 6

    نتيجه گيري

    چون انقلاب اسلامي ايران مبتني بر ايدئولوژي اسلام انقلابي بوده و مبناي ديني دارد هر گونه زير سلطه رفتن را بر اساس مباني فقهي اسلام مثل قاعده نفي سبيل نفي نموده و اصل نه شرقي و نه غربي را محور سياست خارجي خود قرار داده و نظام سلطه جويانه آمريكا و غرب را بر نمي تابد كه اين امر باعث به خطر افتادن تمامي منافع آمريكا و غرب در منطقه استراتژيك خليج فارس گرديده است و اين طبيعي است كه غرب به محوريت آمريكا با بحران سازي و .... جمهوري اسلامي ايران را به چالش كشاند. اميد است با تدابير ، هوشمندي هاي لازم و دقت به رهيافتهاي موثر در نظام بين الملل اين گونه فشارها همانطور كه تا بحال خنثي شده ،خنثي شوند

    پانوشتها :

    1-منوچهر محمدي ،سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران ،نشر دادگستر ،تهران ،1380،ص31

    2-همان ص41-42

    3-همان ص105

    4-صحيفيه نور ،جلد 12،ص122

    5-پيشين ،منوچهر محمدي ،ص46-47-48

    6- سيد حسن امين ، نامه پژوهش ، شماره 12و13 ،ص165

    علي محمدي ايروانلو – عضو شوراي شهر سلماس وكارشناس ارشد علوم سياسي

بازدید امروز: 431
بازدید دیروز: 620
بازدید از ابتدا: 526873