-
استقرار سپر موشکی آمریکا در شرق اروپا (بخش هفتم و پایانی)
موسی رشید حفظابادی, کارشناس روابط بین الملل
نتيجه گيري
اندیشکده روابط بین الملل _ آنچه كه از طرح هاي دفاعي و نظامي آمريكا تحت عنوان «استقرار سپر دفاع موشكي» در برابر حملات موشكي مطرح شد، استخراج مي شود اين است كه همه اين طرح ها و برنامه هاي نظامي (بدون توجه به مقاطع زماني آنها) بدنبال يك هدف مشترك بوده و هستند، و آن اينكه كه براي حضور موثر در سياست بين الملل و شكل دهي بر قواعد و رفتار ساير بازيگران در عرصه بين المللي، علاوه بر توجه به ابعاد نرم افزاري و سخت افزاري قدرت، بعد نظامي و امنيتي قدرت را هيچگاه نبايد
فراموش كرد و نسبت به اعتبار و اثر گذاري آن بي توجه بود. البته همانطور كه در بخش راهبرد امنيت ملي آمريكا در قرن بيست و يكم برخي از زواياي آن مطرح شد، برجسته شدن استفاده از قدرت نظامي جهت تحقق اهداف سياست خارجي آمريكا در دوره اخير ناشي از نگرش خاص استراتژيست هاي نو محافظه كار به عرصه سياست بين الملل (وجود تهديدات بالفعل و بالقوه و ضرورت استفاده از قدرت نظامي جهت حصول به اهداف سياسي) و تعريف مجدد آنها از منافع، امنيت و جايگاه آمريكا در قرن پيش رو مي باشد. اين گروه از سياستمداران كه در استفاده افسار گسيخته از قدرت نظامي براي حصول به اهداف آمريكا هيچ گونه تاملي از خود ندارند، بر اين باورند كه بقاي آمريكا در آينده منوط به اين است كه در هيچ نقطه اي از جهان نبايد تهديدي عليه منافع اين كشور وجود داشته باشد و براي حصول به اين هدف نيز سياست بازدارندگي آمريكا جهت دفاع از منافع و امنيت اين كشور و دوستان و متحدان آن بايد مورد تجديد نظر قرار بگيرد.
پس اگر ديروز شاهد استقرار سپر دفاع ملي موشكي در داخل مرزهاي آمريكا بوديم، امروز استقرار سپر دفاع موشكي در شرق اروپا تبديل به مسئله اي مناقشه انگيز گرديده و در آينده نيز ممكن است شاهد اجراي چنين پروژه هايي در ساير نقاط جهان (از جمله خاورميانه، قفقاز و شرق آسيا) باشيم؛ همگي اين اقدامات جهت استفاده موثر از قدرت نظامي در حصول به اهداف سياسي و راهبردي اين كشور است. به عبارت ديگر، استقرار سپر دفاع موشكي آمريكا در اروپا مولفه راهبردي دفاعي جديدي است كه به آمريكا اين فرصت را مي دهد تا كماكان ابزارهاي فيزيكي اهداف هژموني خود را در نقاط حساس جهان برپا نمايد، و يكي از مناطق حساس و تعيين كننده در راهبري استراتژي قرن بيست و يكمي آمريكا همچنان اروپا مي باشد. همين اهميت و جايگاه اروپا ايجاب مي نمايد تا آمريكا همواره مراقب باشد تا هيچ نوع رقيب جدي كه توان به چالش كشيدن حضور و منافع آمريكا در منطقه را داشته باشد بوجود نيايد و هيچ نوع ائتلاف منطقه اي عليه آن شكل نگيرد. در همين ارتباط رد پيشنهاد روسيه جهت استفاده مشترك از پايگاه راداري قبله در جمهوري آذربايجان به جاي استقرار رادار سامانه دفاع موشكي اروپاي شرقي در جمهوري چك (كه در نشست گروه هشت در هايلدنبرگ آلمان توسط پوتين مطرح شده بود) مي تواند به مثابه مصداق بارز اهميت اروپا براي منافع آمريكا در اين قاره تلقي گردد.
به عبارت ديگر، برخلاف تصور رايج كه معتقد است در دوره بعد از فروپاشي شوروي و پايان رقابت شرق و غرب از اهميت و جايگاه اروپا نزد آمريكا كاسته شده و اين كشور ديگر تمايلي به استمرار پرداخت هزينه هاي نظامي و امنيتي در اروپا ندارد، مي توان بر اين نظر بود كه اگر چه در واقعيت ديگر تهديدي به نام كمونيسم و شوروي براي آمريكا و اروپا احساس نمي شود، ولي واشنگتن به اين نتيجه رسيده كه با توجه به تمايل روزافزون برخي از كشورهاي بزرگ اتحاديه اروپا جهت تبديل نمودن اين اتحاديه به بازيگري بزرگ و مستقل از آمريكا در امور سياسي، اقتصادي و نظامي – امنيتي جهان، عدم حضور نظامي موثر آمريكا در اروپا مي تواند در آينده پيامدهاي راهبردي مهمي عليه اهداف و منافع اين كشور در قرن بيست و يكم داشته باشد. زيرا با توجه به پتانسيل هاي اقتصادي موجود در اتحاديه اروپا و افزايش تحركات سياسي خارج از مدار برخي از اعضاي آن در پاره اي از بحران هاي سياسي بين المللي در سال هاي اخير، افزايش قدرت نظامي و استقلال از آمريكا در امور نظامي و امنيتي در نهايت مي تواند منجر به خروج اين كشور از اين قاره شود. برهمين اساس، عليرغم بي معنا شدن فلسفه وجودي ناتو در دوره جديد، شاهد گسترش اعضاء (كشورهاي اروپاي شرقي و حتي حوزه قفقاز و آسياي مركزي) و تعريف اهداف و حوزه هاي ماموريت جديدي براي تنها پيمان نظامي برجاي مانده از دوران جنگ سرد هستيم كه رهبري و هدايت آن عملاً در اختيار آمريكا قرار دارد. در راستاي همين سياست اعلام نشده، علاوه بر تلاش آمريكا جهت افزودن بر وزنه خود از طريق ناتو در اروپا، بدليل وجود برخي گرايش هاي واگرايانه در پاره اي از كشورهاي اروپاي مركزي همچون آلمان و فرانسه و عدم همراهي كامل آنها با سياست هاي بين المللي واشنگتن، موجب گرديد تا ضمن قرار دادن اين كشور در زمره «اروپاي پير»، واشنگتن اقدام به جابجايي محل استقرار نيروها و پايگاه هاي نظامي خود از مركز اروپا به مناطق جنوبي و شرقي اين قاره نمايد. همين گزينه نظامي آمريكا از جمله عواملي است كه حضور و نفوذ نظامي اين كشور در اروپا را تداوم مي بخشد.
البته از آنجا كه علي رغم لشكر كشي گسترده آمريكا به خاورميانه، اين كشور يك موضوع حل نشده به نام ايران در اين منطقه دارد؛ با توجه به استمرار آشتي ناپذيري ايران با سياست هاي آمريكا در منطقه و توان نظامي ايران، آنها مجبور به استقرار نيرو در منطقه بيش از برآورد اوليه شده اند و در طراحي سامانه دفاع موشكي در اروپاي شرقي نيز آن را به گونه اي تنظيم كرده اند كه هم ايران را شامل شود و هم در برابر روسيه كه يك تهديد بالفعل به شمار مي رود، هر زمان كه خواستند بتوانند به عنوان يك ابزار از آن عليه مسكو استفاده نمايند. لذا مقابله با افزايش قدرت بالقوه برخي بازيگران منطقه اي، براساس آنچه كه در راهبرد امنيت ملي آمريكا تاكيد گرديده هدف ديگر نظامي آمريكا در قرن بيست و يكم خواهد بود كه پروژه دفاع موشكي تامين كننده بخشي از اين هدف خواهد بود.
- یکشنبه، ۱۹ مهر ۱۳۸۸
- اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ]
- تعداد بازدید : 678
- نسخه مناسب چاپ
- ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران