-
دموكراسي وتروريسم - بخش اول
پژوهشگر: ولی الله میلادی گرجی
کارشناسی ارشد روابط بین الملل
مقدمه:
حوادث 11 سپتامبر را میتوان پایان دورهگذار سیاست خارجی آمریکا دانست. این حادثه با خلق دشمن جدیدی به نام تروریسم، زمینه را برای بهرهبرداری آمریکا از سیاستهای خود از نظام بینالملل با توجه به مفهوم تروریسم فراهم کرد. رابطه حوادث تروریستی 11 سپتامبر به خاورمیانه باعث افزایش اهمیت خاورمیانه در معاملات استراتژیک آمریکا و زمینه تغییر وضع موجود در خاورمیانه شد و بعد از 11 سپتامیر آمریکا به این نتیجه رسید که دموکراتیزاسیون در خاورمیانه باعث جلوگیری از رشد تروریسم شد. و ارزشهای دموکراتیک فضای کمتر را برای تروریسم به وجود میآورد. قبل از 11 سپتامبر در ادبیات مربوط به روابط بینالملل بحثی در مورد رابطه نظام سیاسی داخلی و ثبات و امنیت بینالمللی وجود داشت. اما پس از 11 سپتامبر نظریه صلح دموکراتیک یک بار دیگر مطرح شد که دموکراسی ما به ندرت با یکدیگر میجنگند و از نظام استبدادی بسیار صلح طلبتر هستند اما منتقدین معتقدند که دموکراتیکسازی میتواند به بینظمی منطقهای منجر شود و حوادث 11 سپتامبر هم طرفداران نظریه دموکراتیک و هم منتقدین خشونت طلب آنها را مورد چالش قرار داد بنابراین با توجه به مطرح شدن نظریه صلح دموکراتیک پس از 11 سپتامبر، آیا رابطهای بین دموکراسی و تروریسم وجوددارد؟ آیا علت اصلی تروریسم فقدان دموکراسی است؟ آیا رابطهای بین رژیم سیاسی و تروریسم وجود دارد؟ که ما در این نوشتار درصدد پاسخ به این سوالات هستیم.
محیط مناسب دموکراتیزه کردن خاورمیانه پس از 11 سپتامبر:
الزامات پس از جنگ سرد موجب شد که سیاست خارجی آمریکا به طور بنیادین دگرگون شود و خاورمیانه مرکز نقل سیاستهای آمریکا قرار گیرد. قرن بیستم آمریکا سیاست خود را در خاورمیانه محوریت را به تداوم ساختارهای سنتی و بومی منطقه در راستای حفظ توازن قدرت و تثبیت داخلی کشورهای منطقه قرار داد. اما در قرن 21 و حوادث 11 سپتامبر یک دگرگونی کیفی در نگرش آمریکا به خاورمیانه هستیم. امروزه محافظهکاران لیبرال در طلب خاورمیانهای هستند که در کمتر از یک دهه آینده بسیار متفاوت با آخرین دهه قرن بیستم میباشد. امروزه تصمیم گیرندگان حاکم در ساختار سیاست خارجی به عنوان واقعگرایان تهاجمی خواهان اشاعه ارزشها و ساختارهایی خاص هستند و سیاست سه نفوذ ارزشهای کمونیسم دوره جنگ سرد به سیاست اشاعه ارزشهای دموکراتیک در قالب دگرگونهای ساختاری تبدیل شده است. امروزه استراتژیک آمریکا در طلب خاورمیانهای است که در ستیز با سنتهای غیر پویا، بازار محور و دموکراتیک باشد اینکه چرا چنین تحولی در سیاست خاورمیانهای آمریکا پدید آمده است. میتوان به دو عامل ذکر کرد.
1 ـ محیط عینی: توزیع قدرت در سیستم بینالمللی طوری است که با توجه به تواناییهای ملی بازیگران شاهد ظهور نظام تک قطبی مبتنی بر تفوق آمریکا هستیم. و به لحاظ چگونگی توزیع قدرت در سطح بینالمللی است که آمریکا از فضای لازم برای دنبالهروی از سیاست تهاجمی در گستره ؟؟؟؟ برخوردار است. و آمریکا با توجه به عدم وجود نیروی موازنهگر درصدد انباشت قدرت است. امروزه ساختار نظام بینالملل به گونهای است که این فرصت را در اختیار آمریکا قرار داده است که به توسعه حوزه نفوذ خود بپردازد و بدون وجود قدرت توازنگر منافع ملی خود را دنبال کند. به این ترتیب شرایط بینالمللی سیاست خاورمیانهای آمریکا را ممکن ساخته است و ساختار همیشه نقش تعیین کننده در امکانپذیر نمودن سیاست را ایفا میکند.
2 ـ محیط روانی: امروزه تصمیم گیرندگان حاکم بر سیاست خارجی آمریکا درصدد پیاده کردن تفکرات لیبرالهای سنت ستیز و برخلاف تفکرات محافظهکاران سنتی هستند. امروزه محیط روانی که سیاستمداران حاکم بر آمریکا در بستر آن به طراحی سیاست دموکراتیزه کردن پرداختهاند متأثر از نظرات متفکرانی است که معتقدند نسبیت فرهنگی بیمعنا است و بعضی از ارزشها و ساختارها برتر از ارزشها و ساختارهاست. از نظر اینان وظیفه آمریکاست که به عنوان خیربرین به جنگ ؟؟؟؟ برود. از نقطه نظر این متفکرین رژیمهایی اقتدارگرا تمامیت خواه هستند و علیه آنها از زور و قدرت استفاده کرد. و دموکراسی از نظریان یک ارزش جهانی است که باید در تمام دنیا پیاده شود. و اشاعه دموکراسی را یک ضرورت و یک وظیفه اخلاقی میدانند.(1) بنابراین محیط عینی و روانی مناسب سیاست دموکراتیزه کردن خاورمیانه را امکانپذیر نمود. و این سیاست یک ارجعیت برای تصمیم گیرندگان آمریکایی است چرا که قدرت آمریکا آن را ممکن ساخته است. از طرفی در چارچوب این اعتقاد است که برای تحقق خیربرین که در بستر دموکراسی و ارزشهای غربی شکل میگیرد، توسل به زور مشروع است. امروزه آمریکا در جهت تثبیت هژمونی منطقهای و جهانی خود و اینکه بتواند موقعیت خود را بعد از سقوط کمونیسم نهادینه کند، دموکراتیزه کردن خاورمیانه یک ضرورت میداند.(2) پس از نظر آمریکائیان یک خاورمیانه دموکراتیک به دلیل شرایط بینالمللی و الزامات روانی سیاستمداران آمریکائی، مطلوبترین و کم هزینهترین فضا را برای تأمین منافع این کشور فراهم میکند.
چشمانداز تئوریک دموکراسی:
منظور آمریکا از دموکراسی در خاورمیانه متفاوت از اروپا است. دموکراسی دارای دو جنبه روشی و آرمانی است. بعد روشی آن معطوف به مشروعیت رای دادن و رقابت بین نخبگان برای کسب قدرت سیاسی است. این قرائت از دموکراسی واقعگرا و در شکل محدود آن است. اما شرایط عینی نشان از عدم آمادگی لازم برای وجود افراد دموکراتیک دارد، چرا که تمایلات الیگارشی در تمامی لایههای جامعه رسوخ دارد ؟؟؟؟ خاورمیانه به دلیل وجود الیگارشی نمیتوان با جستجوی آگاهانه به دموکراسی دست یافت. این نوع دموکراسی که مبتنی بر محوریت رقابت است،آمریکا درصدد تئوریزه کردن آن است. و ترویج دموکراسی در این شکل در خاورمیانه فرصت را نصیب آمریکا میکند که امکان کنترل فرایند دموکراتیزه شدن و تعیین سرعت تحقیق آن را در اختیار بگیرد. این مسأله نشان دهنده آن است که نیاز برای یک درک واقعگرایانهتر از بالقوه بودن دموکراتیک براساس دکترین بوش بوده است. (3) هدف آمریکا از این نوع دموکراسی حفظ و در صورت لزوم جایگزین کردن رهبران متحد بودن به وجود آوردن فرصت برای رشد بنیادگرایی بسترساز تروریسم میباشد. در این صورت رهبران دوست آمریکا حتی در صورت از دست دادن قدرت مخالفتی با فرایند دموکراتیزه کردن نخواهند کرد، چرا که همچنان در زمره نخبگان باقی خواهند ماند. اما جانبه آرمانی دموکراسی به این معناست که به عنوان یک ارزش در شکل دادن به روابط اجتماعی معیار و مأخذ قرار گیرد و ارزشهای دموکراتیک مدام جامعه گردد. دموکراسی در این تعریف گسترده و معطوف است به اینکه در کنار رویهها و روشهای دموکراتیک باید شرایط لازم برای تصمیمگیری دموکراتیک هم باشد. و دکترین بوش که با محوریت قرار دادن ترویج دموکراسی در خاورمیانه شکل گرفت، با توجه به این واقعیت تدوین گردید که به لحاظ ویژگیهای متمایز فرهنگی و سیاسی، بسیاری از کشورهای منطقه فاقد ظرفیت لازم برای پذیرش دموکراسی به عنوان آرمان هستند. دموکراسی در بعد آرمانی آن در خاورمیانه به دلیل واقعیات حاکم فرهنگی و ماهیت سنتها در تعارض با فرهنگ سیاسی دموکراتیک است.(4) بنابراین آمریکائیان با وقوف بر عدم وجود فضای مستعد فرهنگی این نوع دموکراسی را در جهت تضعیف منافع خود مییابند. بنابراین آمریکا برای ایجاد فضای مساعد برای مبارزه با تروریسم در راستای تأمین منافع ملی لازم میبیند که دموکراسی در شکل واقعگرایانه ؟؟؟؟؟؟ آن یا در شکل حداقلی آن در خاورمیانه ترویج یابد. اما بسیاری بر اعتقادند که این امر بدون اجبار دنبال شود. اما رهنامه بوش بر ترویج دموکراسی با قدرت نظامی تاکید دارد. از نظر آمریکائیها در بطن ایده دموکراسی هر چند به شکل محدود آن میتوان با تروریسم که سلاح ضعیف در برابر بازیگر برتر است، مبارزه کرد. (5) در واقع اینان از طریق ابزارها و ساختارهای دموکراتیک با پدیده تروریسم مقابله کنند
- سه شنبه، ۹ بهمن ۱۳۸۶
- اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ]
- تعداد بازدید : 986
- نسخه مناسب چاپ
- ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران
دیگر عناوین :