-
مهندسي هويتي سياست خارجي آمريکا در خاورميانه در قالب گفتمان مبارزه با ترورسيم (بخش اول
پژوهشگر: ولی الله میلادی
پژوهشگر: ولی الله میلادی گرجی
کارشناس ارشد روابط بین الملل
مقدمه:
حمله 11 سپتامبر سر فصل نويني در روابط بين الملل و سياست خارجي آمريکا محسوب ميشود. همچنين اين حادثه بستر تكوين گفتمان مناسب در سياست خارجي را پديد آورد. به عبارتي به هم پيوند خوردن موفقيت آميز چند گفتمان بستر مناسب گفتماني فراهم شد. اين گفتمانها يعني ليبراليسم و امنيت ملي «تروريسم» هستند که زمينه شکل گيري گفتمان نظم ليبرال را برساختند. پس از 11 سپتامبر يکي از تأثيرات مهم آن بروز مرزبندي جديد امنيتي بر مبناي فرهنگ و هويت است. به عبارتي د رتداوم و تکامل تفکر هانتينگتوني جنگ تمدني، مرزبندي جديد را ارزشها و هنجارها تعيين ميكنند. و در اين مرزبندي هويت در متن قرار ميگيرد. بدين روي خاورميانه مرکز ثقل سياست خارجي آمريکا بعد از 11 سپتامبر شد، چرا که آمريکا ارزشهاي هويتي خود را در تعارض با ارزش و هنجارهاي مردم خاورميانه يافته است. و آمريکا براي اشاعه ليبراليسم و مؤلفههاي آن در دموکراسي، مبارزه با تروريسم را ضروري يافته است. هدف امريکا از ايجاد نظم ليبرال مهندسي هويتي خاورميانه در راستاي ارزشها و هنجارهاي خود ميباشد. در اين نوشتار سوال ما اين است که چگونه تغيير در سياست خارجي آمريکا زمينه گفتماني مناسب را فراهم آورد؟ فرض اين نوشتار بر اساس ديدگاهي معنا محور و سازه انگارانه است که رهبران آمريکا با اتکاء به حادثه 11 سپتامبر ساختار فرصت معنايي لازم را با ايجاد پيوند گفتمانهاي بنيادين هويتي سياست خارجي آمريکا در جهت نظم ليبرال فراهم سازند و با بر ساختن تروريسم به عنوان «ديگري» به نخستين آماج سياست جديد خود در قالب خاورميانه بزرگ مطرح کنند.
کارکرد گفتمان در سياست خارجي
گفتمان يکي از نشانههاي تأثير گذار در الگوهاي رفتاري کشورها محسوب ميشود. در هر دوران شکل خاصي از قالبهاي گفتماني ظهور مييابد که تأثير خود را بر رفتار سياست خارجي و داخلي به جا ميگذارد. قالبهاي گفتماني را ميتوان با نشانههايي از ساختار حکومتي پيوند داد و از اين طريق بين سياست خارجي و قالبهاي گفتماني رابطه ايجاد نمود. (1) اگر سياست خارجي شکلي از الگوي قدرت باشد در حوزه سياست خارجي نيز نشانههايي از قدرت سازي در قالب گفتمان ظهور مييابد. از طريق تحليل گفتماني ميتوان الگوهاي متنوعي از رفتار سياسي و بين المللي به کار گرفت. اگر سياست هويت مبناي تفاوت رفتار کشورها و بازيگران تلقي شود، در آن شرايط ميتوان گفتمان را فراتر از فضاي ادراکي تلقي نمود و آن را مجموعهاي از ادراکات، احساس عمومي و هويت سازي در سطح بين المللي دانست. بر اساس قالبهاي هويتي و چهارچوبهاي گفتماني، الگوهاي رفتار در سياست خارجي شکل ميگيرد. بنابراين کشورها در قالب گفتماني به سياست خود معنا ميدهند و ميتوان گفتمان را به معناي فرآيندهاي اجتماعي و نظامهاي شناخت دانست که معنا از طريق آن توليد، تثبيت، تجربه و متحول ميشوند. گفتمانها هستند که امور را بهنجار، طبيعي و امکان پذير ميسازند. ميدان کنشهاي مماس را تعريف ميکنند و هويتها و ظرفيتهاي اجتماهي را توليد مينمايند. بنابراين گفتمانها مولد هستند، آنها راههاي خاصي از موجوديت در جهان و عمل در آن را معنادار ميکنند. و به يک رژيم حقيقت شکل ميدهند که راههاي ديگر کنش و هويت را حذف ميکنند. (2) به طور کلي گفتمانها تأسيس کننده ابژه و سوژه ميباشند و هر گفتمان مبتني بر بسياري از سمبلها ميباشد. در سياست خارجي آمريکا ميتوان ابژههاي مختلفي را مد نظر قرار داد که بر مبناي قالبهاي گفتماني پديد آمدهاند. در گفتما سياست خارجي آمريکا نشانههايي از قالب قواعد ادراکي رهبران سياسي وجود دارد که اين قواعد ميتواند در چهارچوب ايدئولوژي شکل گيرد. آنچه به عنوان تروريسم و بنيادگرايي اسلامي مورد توجه نومحافظه کاران قرار ميگيرد. ميتوان انعکاس قواعد ايدئولوژيک دانست. بنابراين آمريکا توانست پس از 11 سپتامبر نشانههايي از تمايز گفتماني را بين خود و «ديگران» ايجاد نمايد. در اين تمايز گفتماني «خود» آمريکا تلقي ميشود و «ديگري» انعکاس راديکالسيم اسلامي دانست. در تبيين نظريه گفتماني، هر گونه تغيير و دگرگوني را ميتوان بر اساس تحولات دائمي سوژهها توضيح داد. به عبارتي سوژهها تلاش ميکنند تا شکل خاصي از تمايز را بين خود و ديگران ايجاد نمايند. نکتهاي که بايد به آن توجه کرد اين است که در هر زمان در هر جامعه و در سطوح مختلف گفتمانهاي متعددي هستند که به يک اعتبار فرهنگ جامعه را تشکيل ميدهند و کنگشران با تکيه بر اين فرهنگ، سياستهاي خود را عرضه ميکنند. در نتيجه بر منافع فرهنگي تکيه ميکنند که ساخت اجتماعي نويني را امکان پذير ميسازد. (3) برخي نظريه پردازان گفتمانها را با عنوان جعبه ابزاري ياد ميکنند که قابليت آن را داشته باشد که اهداف آنها را توجيه کند و مشروعيت بخشد. نومحافظه کاران به عنوان جنبش اجتماعي در ميان عناصر گفتمانهاي مختلف، گفتماني نوين خلق کردند که همراه با تکوين هويتهاي جديد از خود و ديگري است. اگر کنشگران خواهان ايجاد تغيير موفق شوند بر گفتمانهايي تکيه کنند که نقش بنيادين هويت هويتسازي براي بخشهاي گسترده از جامعه سياسي داشته باشد و كنشهاي خاصي را ضروري سازد و آماجي را به عنوان ديگري مشخص سازد که خود در تضاد با آن به خويشتن هويت ميبخشد، امکان ايجاد تغيير فراهم ميشود.
تروريسم گفتمان هويت ساز سياست خارجي آمريکا پس از 11 سپتامبر
تروريسم در اصل در گفتمان امنيت ملي که يک گفتمان هويت بخش و دگر ساز است، جاي ميگيرد. در دوران جنگ سرد شوروي و کمونيسم در راهبرد امنيت ملي آمريکا به ديگري شکل ميداد. اما پس از جنگ سرد آمريکا در غياب يک ديگري با نوعي بحران هويت يا به عبارتي با بحران معنايي در تعريف از خود رو به رو بود. به طور کلي آمريکا هميشه بايد بر اساس يک «ديگري» دشمن سياستهاي خود را تعريف نمايد يا به عبارتي آمريکا بدون دشمن زنده نيست. هانتينگتون با مطالعاتي که انجام داده، مهمترين مشکل فرآوري آمريکا را بر اساس نشانههايي از فقدان هويت مورد تحليل قرار داده است. وي ميگويد: انجام هر مجموعهاي بر اساس وجود ديگري شکل ميگيرد. وي درصد هويت سازي براي ساختار سياسي آمريکا بود. از آنجا که هويت بر مبناي ديگري تعريف ميشود، از اين رو وي اصليترين ضرورت امنيت ملي آمريکا را تقابل گرايي دانسته است. (4) و از اين منظر تئوري برخورد تمدنها در اصل نوعي هويت سازي بود چرا که از نظر وي آمريکا بيش از اغلب کشورها، نيازمند يک ديگر مخالف براي حفظ هويت درسطح بين المللي است. آمريکا طي دههي 90 در قالب چند مفهوم بنيادين كه در پيوند با يكديگر قرار گرفتند، به نوعي دگرسازي جديد دست بزند كه هرچند مبهم بودند اما ميتوانست بنيان هويت سازي پس از جنگ سردي آمريکا باشد. اين مفاهيم تروريسم، دولت سرکش و اشاعه سلاحهاي کشتار جمعي که در واقع ارکان اصلي تهديد را براي آمريکا پس از جنگ سرد شکل ميدهند. ميباشد. به طور کلي تهديدات و ماهيت آن نقش اساسي در استراتژي کلان آمريکا بازي ميکنند از اين رو به اعتقاد نومحافظه کاران تهديدات شناسايي شده مورد توجه گروههاي اجتماعي قرار گيرند و بر اساس نوع تهديد، هويت جديدي ايجاد شود. و نومحافظه کاران هويت ملي آمريکا را بر مقابله با تهديدات دوران پس از جنگ سرد تبيين ميکنند. آنان اعتقاد دارند که شکل جديدي از تهديدات و شکل جديدي از جنگ سرد ايجاد شده که آمريکا بايد با آن مقابله نمايد. با فروپاشي شوروي نومحافظه کاران تلاش نمودند تا فضاي مبتني بر تصوير سازي دشمن مخاطره آميز را به وجود آورند و هويت سازي ميتوانست دشمن جديدي را معرفي نمايد. دشمني که ماهيت ايدئولوژيک داشته باشد و به گونهاي مؤثرتري در نظام باورها تثبيت شود (5) بنابراين همانگونه که قبلاً گفتيم مفاهيم دولت سركش و تروريسيم هويت يا سوژهاي براي امنيت ملي آمريکا تبديل کرد. و 11 سپتامبر تروريسم را به مرکز ثقل سياست خارجي امريکا تبديل کرد و به نوعي هويت ساز سياست خارجي آمريکا ميباشد. يکي از اثرات 11 سپتامبر بر محيط بين المللي وارد کردن گفتمان هويت و امنيتي شدن آن در سراسر جهان ميباشد. بعد از 11 سپتامبر يکي از اصليترين گفتمانهاي مطرح در آمريكا اين بود كه ارزشهاي آمريکا مورد هدف تروريستها قرار گرفته است. يا به عبارتي هويت امريکايي هدف تروريستها معرفي شده و هويت ديگران در هالهاي از تهديد امنيتي تصوير ميگردد. و جمله معروف بوش «در جنگ با تروريسم يا ديگران با ما هستند يا ضد ما» تا حدودي نشأت گرفته از نگاه هويتي به سياست آمريکا دانست. (7)يکي از نگرش هويتي به سياست آمريکا پس از 11 سپتامبر نوعي ايدئولوژيکگرايي ميباشد. و طرح محور شرارت بوش در اين چهارچوب قرار ميگيرد. در حقيقت نه تنها هويت کشورهاي مشخصي را امنيتي ميکند بلکه منازعه را نيز ايدئولوژي ميکند. و حتي گفتمان تغيير رژيم يک گفتمان هويتي در خصوص ماهيت تهديدزاي برخي کشورهاي منطقه ميباشد و هويت خاص برخي از نظامها را تروريسم و لزوم تغيير آن را در پيش ميگيرند. (8) در واقع با مطرح شدن دولت سرکش در قالب محور شرارت به عنوان يک تهديد تلاشي براي دست يافتن به يک بينش نوين راهبردي بود. (9) و اين دولتها در چهارچوب گفتمان تروريسم و حمايت از آن تعريف ميشدند و سپس در پيوندبا اشاعههاي سلاحهاي کشتار جمعي قرار گرفتند. بنابراين پس از 11 سپتامبر با ظهور مفهوم دولت سرکش و محور شرارت کنشگراني که تهديدي براي هويت آمريكا محسوب ميگشتند. بر ساخته شدند. (10) بنابراين طرح اين مفاهيم و واژهها در برخي محافل سياسي آمريکا تقويت گرايشهايي است که ناامني احساس شده در جامعه آمريکا بعد از حوادث 11 سپتامبر با ايجاد نوعي برتر طلبي هويتي و تضعيف هويتهاي متخاصم کم کنند و به عبارتي نومحافظه کاران بر مبناي روايتي تاريخي از فروپاشي شوروي با مطرح کردن محور اهريمني يا شرارت که عراق از اجزاي آن بود جايگزين امپراطوري اهريمني در مورد شوروي کنند و از اين طريق سياستهاي خود را هويت سازي و معنا بخشي کنند.
- سه شنبه، ۹ بهمن ۱۳۸۶
- اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ]
- تعداد بازدید : 944
- نسخه مناسب چاپ
- ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران